تبليغاتX
رازدل - تابستان

رازدل

یاداشت های روزانه

تابستان

سلام دوستهای گلم

امروز چهارده تیر یعنی ۱۴ روز که تابستونه یعنی همه داران از گرما هلاک میشن!ولی اینجا خبری از اون گرمای لذت بخش نیست باورتون میشه من ژاکت پوشیدم اینجا وفقط یک روز درجه گرما رسید به ۲۹ درجه در حالی که من از این گرما لذت میبردم خیلی ها مریض شدن چند نفری هم که بلای هفتاد سال بودن با اجازه شما به اون دنیا نقل و مکان کردند. خوش بحال شما ها دارید کف میکنید دیکه مکه نه

ظهر تابستان است.
سايه‌ها مي‌دانند، كه چه تابستاني است.
سايه‌هايي بي‌لك،
گوشه‌يي روشن و پاك،
كودكان احساس! جاي بازي اين‌جاست.
زندگي خالي نيست:
مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست.
آري
تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.

در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بي‌تابم، كه دلم مي‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.
دورها آوايي است، كه مرا مي‌خواند."

بله دوستهای گلم شاید این صدا از ایرانه که مرا میخواند
و چنان بی تابم که دلم میخواهد
بدوم تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باران بهار
+ نوشته شده در  4 Jul 2008ساعت 20:11  توسط باران بهار  |